khaterate yek shirazi az shahre shiraz

Sunday, November 09, 2003

 


سایت خسرو مترجمی
http://bizzynation.com


به قول خسرو مترجمی در

ساعت جدید
که قیمت جالبی هم دارد یک پورت usb
از ساعت خارج و به کامپیوتر وصل میشود این ساعت جدید یک هارد دیسک دارد و بستگی به
نوع کمپانی و نوع هارد دیسک آن قیمت متفاوتی دارد...ساعت را در شکل زیر که یک هارد
256
mb دارد میبینید...واقعا این
نشاندهنده این است که
FBI و CIA از
تکنولوژی های بالاتری استفاده میکنند و نشان میدهد که تکنولوژیهای مخفی وفوق
دیجیتالی رو به گسترش است البته این نانو تکنولوژی است که به سرعت پیشرفت
میکند...قیمت تمام شده این ساعت با 256
mb هارد دیسک در
دوسایت که من دیدم یکی

148.99$
و دیگری

132.4$
میباشد ولی در جایی دیگر 70$ هم دیدم...پس در خرید آن دقت فرمائید... در
زیرعکس و شرحی بر آن آمده...

















Description



 




  • Fully functional watch is water-resistant to 100 meters and shockproof
    up to 15,000 volts



  • Immediately appears as a hard drive on your computer's desktop



  • Integrated flash drive writes at 1 Mbps and reads at 4.2 Mbps



  • Secure password protection software is built in for added security



  • Plugs directly into any computer's USB port and is plug-and-play
    compatible with all popular operating systems



  • Operating system requirements: Microsoft Windows 98 (requires
    drivers), 98SE (requires drivers), 2000, Me, NT, XP, Linux 2.4 or Mac OS
    9.0



  • Includes USB cable



  • 1-year limited warranty




 

zendegi @ 6:20:00 PM

Saturday, November 08, 2003

 


تمام بیشتر isp
های شیراز از سیتم کارت اینترنت به مشتریان استفاده میکنند اما هیچ کدام از آنها
محیط امن(
firewall) استفاده نمیکنند یا بدتر از آن هر وقت
که شماره های کانکت را میگیری اگر شب باشد که باید بروی و فاتحه خود را بخوانی از
شلوغی و اگر روز باشد باید 100 دفعه شماره کانکت را بگیری تا خط ازاد شده و به
اینترنت راه یابی دقیقا به مانند 7 خان رستم میماند...متاسفانه هیچ مسئولیتی هم در
قبال این نوع سیستم وجود ندارد که به آنها شکایت کنی مراکزی مانند 
بومرنگ ...آریان
کارت
...جهان آگاهان... مراکزی هم
هستند که با پادرمیانی مراکزی دیگر سرپا هستند اما سرویس آنها چون غیر مستقیم است
به تعداد دفعات زیاد
dc میشوی مانند شرکت درپیتی
تراشه سبز که از
جهان آگاهان سرویس میگیرد...


 

zendegi @ 2:44:00 AM

 


نمیدونم چرا هودر این

چطور يک وب‌لاگ فارسی بسازيم (نسخه‌ 2) را

تبدیل به PDF نمیکند که همه راحت تر باشند


zendegi @ 12:26:00 AM

 


چندین سالی میشود که تب و تاب
خواندن خواننده های در پیت درون ایران  و خرید کاست های آنها در کشورمان باب
شده هرچه ویگن دلکش و یغمایی و ... کردند همه به هدر رفته و مسئولین موسیقی ایرانی
همان کسانی هستند که عشقی به موسیقی ایرانی ندارند وفقط و فقط در فکر مجوز یک کاست
جدید هستند و دوست دارند که با دست خود تیشه به ریشه موسیقی ما بزنند...واقعا که
مردم ما هم خود درپیتی را دوست دارند و با آن زندگی میکنند و اندراحوالات موسیقی لس
آنجلسی که حتی از داخل ایران هم بیشتر به فنا رفته اند اینست که سبکهای آنها ایرانی
نیست و اصلا با آن سبکها متضادند (مثلا به مانند آلبوم جدید سعید محمدی که سبک آن
از آمریکای لاتین گرفته شده-حال اگر چه به دل بشیند!...)گفته های من حقیقت است!
چرا؟ چونکه اگر دقت بفرمائید موسیقی غربی ترکی عربی هندی و... در دنیا جا افتاده و
از رقصها و سبک خواندنهای آنها کمال استفاده را میکنند...ولی سبک ایرانی را سبک
آشفته و در هم میدانند... آقای ویگن(مرد شماره یک جاز ایران-خدابیامرزد ایشان را)
روزی به دوستان میگوید ما و دوستان هنوز در آمریکا کاست های 25 سال پیش کوروش
یغمایی  را به فروش میرسانیم و هنوز میگوییم که این موسیقی پاپ ماست...!؟!؟ من
انتظار آن دوران را میکشم که به قول شاعر هرکسی کو دور ماند از اصل خویش      
بازجوید روزگار وصل خویش!        
امیدوارم ان روز زودتر برسد که شامل حال ما هم بشود !


zendegi @ 12:04:00 AM

Friday, November 07, 2003

 

 


اولین کنفرانس همجنس گرایی درجامعه ایرانی!!!
ای بابا!!! =>

Welcome to HOMAN


 

zendegi @ 2:04:00 AM

Thursday, November 06, 2003

 


 


زبیربن سدید شاعرمعروف عرب قرن چهارم هجری قمری که مدت
پنجاه سال را درخواب دیده! شبی را به رختخواب میرود ودر سحر پس از بانگ اول خروس
بیدار میشود به خود میگوید حال تا بانگ خروس بعدی
مقداری وقت هست پس کمی دیگر میخوابم و آن
موقع بلند میشوم ! خلاصه اینکه در این فاصله اندک در خواب خود را میبیند که به دنیا
می آید وسپس بزرگ میشود و به مدرسه میرود وتحصیلات را تمام میکند و به مدارس
بالاتر
میرود و سپس درسش تمام میشود و زن میگیرد و بچه دار میشود و دختر وپسرهایش را به
مدرسه میفرستد و سپس به موقع زن گرفتن و شوهر کردن آنها فرا میرسد و آنها را زن و
شوهر میدهد و یک روز که بایک نفر در حال نزاع بود از خواب میپرد و میبیند که بانگ
خروس دوم را میشنود و میفهمد که در مدت یک بانگ خروس تا بانگ دیگر مدت پنجاه سال را
در خواب دیده است....


ای که پنجاه رفت و در خوابی مگر این یک روزه در
یابی


 

zendegi @ 10:21:00 AM

 


اولین قطب نما ساخت دانشمندان مسلمان بود که لزوم
یافتن جهت کعبه برای نماز خواندن بود!   ادوارد توماس


 

zendegi @ 10:09:00 AM

 

 


مرد را دو چیز در جاده ضلالت وارد میکند یکی زن و
دیگری زر!!!
   
سلیمان نبی



 

zendegi @ 10:07:00 AM

 


روز سه شنبه هفتم آبان بود ساعت 7 شب! که یک مرتبه
صدای تشویق و شادی بچه ها بلند شد با خودم گفتم لعنتی مگه امشب فوتبال کجا و کجاست!
رفتم پیش گروهبان نگهبان و به اون گفتم فوتباله ...!  به من گفت مگه نمیدونی
الان اعلام کرد که طرح یک فوریتی کم شدن 3 ماه خدمت سربازی از تلویزیون اعلام
شد...!!!


 

zendegi @ 10:06:00 AM

Wednesday, November 05, 2003

 


 سایت مهناز پاکروان ::Mahnaz Beauty Garden::


zendegi @ 4:03:00 PM

 

 


آقا بنده میخوام توی این ماه
آدامس بخورم نمیخوام روزه بگیرم!  -: نه آقا نمیشه مگه دست شماست! دست ماست
آقا!  -: ای بابا اصلا آقا بنده بیماری دارم آخه آقا بتو چه که من چرا آدامس
میخورم اصلا آقا بنده مسیحی هستم یهودی ام چه میدانم آقا من از خارج از کشور اومدم
فرهنگ این چیزها رو ندارم !  -: خب اشکال نداره یادت میدیم!  ای بابا آقا
اصلا تا حالا مد نبوده که تو خانوادمون کسی روزه بگیره من هم نمیگیرم! -: نمیشه آقا
نمیشه! وای وای وای که این مردم چه قدر فضولند به قول خودشون امر به معروف و نهی از
منکر میکنند نمونه اش همین محتوای بالااست که گفتم! میدانید آن چیزی که مملکت ما را
از ممالک دیگر جدایی میکند آن
همراهی دین و سیاست است و بس! به نظرم همه کارها به
این سکولاریسم ختم میشود...


 

zendegi @ 12:19:00 AM

Thursday, October 30, 2003

 


امروز میخواهم چندی صحبت کنم با شما پس گوش دهید:


ای مردم وقتی راجع به مسائل مذهبی فکر یا صحبت
میکنید عقل خود را هم بکار اندازید   دانشمند بزرگ برونو - ایتالیا 
1548-1600 میلادی                                        
برونو را به خاطر عقیده اش در آتش سوزاندند
.(در سال
1600میلادی)


حال خودتان قضاوت کنید و به ایران ما بنگرید و
واقعا تفکر کنید...


 

zendegi @ 1:25:00 AM

 


شانس با ما یار نبود بر بزرگترین بنای دنیای اسلام
که حتی از مسجد مدینه هم بزرگتر بود ؟؟؟ ببینید:


چند تن از جهانگردان و جغرافیدانهای شرق که از
نیشابور گذشتند و کتابهایشان اینک موجود است وجود مسجد جامع نیشابور را تصدیق
میکنند که در نیمه اول قرن ششم هجری بر اثر زلزله ویران شد و بعد در اثر فتنه مغول
از بین رفت که بزرگترین بنای اسلامی در جهان بوده است. این بنا دارای چهار صحن و
دوازده منار بوده ومدت هفتاد سال بطور متوسط هر سال یکصد هزار دینار زر برای بنای
آن مسجد مصرف کردند تا این که به اتمام رسید.


 

zendegi @ 1:24:00 AM

 


امام محمد غزالی دانشمند و فیلسوف بزرگ ایرانی اگر
هم اکنون در قید حیات بود به مانند آقاجری با او رفتار میکردند؟ ببینید:


غزالی در کتاب خود گفته=> تمام سیستمهای فلسفی را
که قبل از او ابراز شده محکوم به بطلان میداند از هر کس که میخواهد روایت شده باشد.


تمام فیلسوفان اروپایی در قرن16 و 17 و 18 میلادی
از جمله دکارت و اسپینوزا از غزالی الهام گرفته اند و نظریه دکارت که میگوید من فکر
میکنم پس هستم از نظریه غزالی اقتباس شده و دکارت فیلسوف فرانسوی در همه چیز شک کرد
و در شک کردن مرید غزالی بود  و اسپینوزا فیلسوف هلندی ذات واجب الوجود را بر
طبق نظریه غزالی به ثبت رسانیده است  و بنابراین غزالی از لحاظ علمی یکی از
مفاخر دنیای اسلام و ایران است...      ادوارد توماس


 

zendegi @ 1:20:00 AM

 


جهان عقب افتاده جهانی است که در
ان گزارشهای علمی به روز خوانده نمیشود و به تصمیم گیری ها راه نمیابد و تنها ارزش
ان را دارد که روزگاری با حسرت به باد آورده شود. 
bbc
-از کتاب گردش نخبگان در جامعه - نوشته مرحوم علی اسدی اندیشمند ایران زمین


 

zendegi @ 1:16:00 AM

 


روز سه شنبه 30/10/2003 یا 30
اکتبر! وقت داشتم با دوچرخه به کارآموزی میرفتم یک آقای توپی رو دیدم که پهن شده
روی زمین وداره با موبایل !! صحبت میکنه ! میدونین چی کم داشت فقط یک آفتابه ! چون
انگار اومده بود توالت ! همونطوری نشسته بود! حالا کجا جلوی استانداری فارس! دیگه
داشتم میمردم از خنده که آقا هنوز فرهنگ موبایل صحبت کردن نداره! اگر چه به نظر
بعضی ها هیچ چیز ما ایرونیها فرهنگ نداره جز اسلامی که اعراب به میهن ما آوردند؟
مانند لاریجانی بیشعور!


 

zendegi @ 1:10:00 AM

Monday, October 27, 2003

آیا دختران  ایرانی همه
فحاشه اند و پسران ایرانی همه فحاشه باز؟


بسار جالب است اگر ایران را با
کشورهای اروپایی و آمریکایی و آسیانه جنوب شرقی مقایسه نماییم بسیاری از دوستان من
پس از زندگی کردن در کشوری خارج از ایران از جالب بودن زندگی ایرانیان به نسبت دیگر
کشورهای ذکر شده تعریف میکردند... در میان گفته ها و بحث های آنها میگفتند که در
کشورها غربی آرایش دختران و پسران و همچنین پوشش لباس همگی به فحاشه بودن دختران و
فحاشه باز بودن پسران و یا اینکه در گروههای خاص و مشهور باشند بر میگردد...و کمتر
به علت کمبود های جبران نشده ...به عبارتی هیچ دختری در آن کشور بی منظور آرایش
نمیکند آنهم فقط در مهمانی های بزرگ ...اما در ایران ما دختران و پسران بر 
خلاف آنها همیشه آرایشهای غلیظ میسازند > فقط به خاطر اینکه در نظر جنس مخالف خوش
چهره .. زیبا ...و...جلب نظر کنند به جز عده ای که با هوس بازان در میافتند ...اما
باید گفت که دختران و پسران جوان ایرانی چرا به این کار مبادرت میورزند؟


درست است که انسان زیبا پرست است
اما زیادی زیبایی سازی مفهومی دارد و آن مفهوم همان اضافاتی است که در مملکت ما از
زمان انقلاب نهاده شد و اصل حجاب با دست خود مردم برپا گردید...به نظر میرسد که عدم
آزادی حجاب و پوشش برای مردان و زنان به نوعی کمبود را در دو جنس برانگیخته که شاید
بتوانند با این رویه کمبود خود را جبران کنند واز سوی دیگر این زیباییها همه را به
سمت خود میکشاند...میتوان حدس زد که تا چند سال دیگر مردم ایران به آن چیزی که
میخواهند میرسند چون پیشرفت در این حالت نوعی برانگیختگی و مبارزه با اصل حجاب
است...اما این زمان کی خواهد بود!!! این سوالی است که هنوز بی جواب مانده....


 

zendegi @ 2:18:00 AM

 


چقدر جالبه که بدونید هر وقت که
از جلوی یک پادگان رد میشویم بدرون پادگان نگاه میکنیم ومیگوییم یعنی الان درون
پادگان چه خبر است...جالب اینجاست که کسانی هم که درون پادگان هستند علاقمندند
بدانند که بیرون چه خبر است واز آن زندان بودن رها شوند...


 

zendegi @ 2:18:00 AM

Friday, October 24, 2003

 

 


آخیش امروز
یکی از دوستام که به اون زنگ زدم با حالتی پریشان به من گفت فلانی نمیدونی چه بلایی
سرم اومده گفتم چی شده مگر گفت یادته که من 9 ماهی میشه که معاف از خدمت شدم چون که
پدرم از کارافتاده شده و من هم تک پسر خانواده هستم گفتم آره میدونم خب! گفت آره
دیگه از 8 ماه پیش تا حالا دنبال کار بودم ولی کار پیدا نمیکردم ...با هزار دردسر و
هزار بار گشتن همه شرکتها توی شیراز حتی برای کارآموزی...خلاصه به درجه بدبختی
رسدیم تا اینکه یک کار پیدا کردم در ماه نهم و اون کار در تهران بود با حقوق 90
هزار تومان در ماه اگر در تهران کار کنی بدون یک روز تعطیلی یعنی بدون تاسوعا باشه
عاشورا باشه جمعه باشه...خلاصه اگر خارج از تهران توی بیابونها براشون کار کنی 136
هزار تومان ...خلاصه ذوق کردیم و به اونجا رفتیم نمیدونی کار بد بدتر از بد توی
گرمای قم گمانه زنی به نام ما افتاده بود و اینطور که مشخصه زمین شناسها رو مثل
حمال با هاشون رفتار میکنن و تا دلت بخواد هم زمین شناس لیسانس میخوان ! عجب! بعد
گفت که هفته اول کار من از شانس بدم و از غذاهای بد و محیط کار بد من بیمار شدم و
به ورم اثنی عشر دچار شدم و الان هم توی خونم و هر چی درمان میکنم نمیشه! خلاصه
بیاد حرف یکی از بچه ها افتادم که همیشه میگفت لیسانس تا 5 ساله دیگه مثل دیپلم
حالامیشه...این رو گفتم چون پدرم هم دیشب به ما خبر رسوند که عسلویه دیگر از
پذیرفتن دیپلم و فوق دیپلم معذور است و قبلی ها رو هم اخراج کرده و هم اکنون فقط
لیسانس میپذیرد...ای وای....


zendegi @ 2:29:00 PM

Tuesday, October 21, 2003

این چند وقته که از سربازی بنده
بعد از دوران آموزشی دوم میگذرد(دوره کد مربوط به لیسانسیه ها) مسائلی اتفاق افتاده
که من دوست دارم آنها را بیان کنم>  بعد از این دوران سخت که انسان استخوانش
آب میشود...  من به شهر گل و شفتالو شیراز برگشتم ...تا چند روز اول کارم این
بود که دوچرخه سواری در شهر داشته باشم و تفریح کنم و تا میتوانستم بر زاغ زدن نسبت
به خانم های زیبا بیافزایم...اما چه سود ! به هر حال گذشت تا اینکه روز موعود فرا
رسید و من به پادگان فرموده شده رفتم پادگانی بزرگ که من و دوستانم تا 4 روز بی کار
و بی آر از این طرف پادگان به آن طرف پادگان سیر میکردیم تا اینکه روز چهارم دوستی
از هم دوره ایهای خود را دیدم اما در رشته کامپیوتر ! من هم که خوره کامپیوتر بودم
قبلا خداخدا کرده بودم که اگر به پادگان مورد نظر رهنمون شدم خدا لطفی کند و ما را
به درون چاه موعود یعنی کامپیوتر بازی برساند... خلاصه به دوست شفیق نازعرض کردم ای
عزیز بابا کدام قسمت تشریف داری خلاصه با من من کردن فراوان گفت بخش کامپیوتر!!!!!
یک لحظه حس کردم که دارم پرواز میکنم به او گفتم ناز ناز بابا جایی هم برای ما داری
که در آن ور رفتن به کامپیوتر موضوع اصلی کارش باشد! گفت چه بلدی گفتم چه خواهی !
به من بگفت تایپ در
word برنامه نویسی فلان و... من هم که
دیدم الان تیر را باید درون خال کوبید آنهم با دماغ گفتم هر چه بخواهی بلدم !!!
خلاصه دردسرتان ندهم که ما همان روز به سوی مقصد عشق راهی شدیم...به من گفت ای پسر
گفتم جان بابا بفرما گفت در آن محل کار ما شیفتی است من هم گفتم هر چه باشد قبول
فقط  به کامپیوتر ور برویم!!! خلاصه که شیفت قرعه کاری ما با کمی زرنگی 
به 5 عصر تا 11 شب رسید ...باور نمیکردم...دلم میخواست برای اینکه باور کنم که
بیدارم یا نه به بالای یک ساختمان 10 طبقه بروم و خود را به پایین پرتاب نمایم...

zendegi @ 1:06:00 AM

روزها گذشت و هر روز پیش میرفت من
از زمان کاری کش میرفتم و بیشتر اوقات ساعت 8 شب به خانه می آمدم آنقدر کیف داشت که
روزی 3 ساعت سربازی کنی و انهم به کامپیوتر ها ور بروی... خلاصه طی شد تا موضوع زود
رفتن ما لو رفت و دیگر نتوانستم زود به خانه بیایم... و اما دیدم در منزل فشار بر
روی من زیاد است ومدام میگویند ای پسر چه کنی هر روز در خانه " هر چه کنی به خود
کنی گر همه از بیکاری کنی از صبح تا 5 کار بکن زندگی خود را بیدار بکن" خلاصه بعد
از مدتی حدود 5 ماه که از آسایش در زمان 5-11 شب  میگذشت روزی با خود گفتم
خدایا من که بیکارم چه کنم خدا گفت برو در خانه فلان سازمان فلان را بکوب و بدنبال
کارآموزی برو...ما هم رفتیم و از شانس خوب من که از فرط بیکاری به غلط کردن و
ناشکری از سربازی افتاده بودم  به سرعت با مسئولین محترم صحبت نمودم و
کارآموزی را شروع نمودم و هر روز مانند باد میگذشت تااینکه به من اطلاع دادند که
کار را باید در ساعت 6 صبح تا 2 عصر که زمان رسمی پادگان بود انجام دهی من هم اوضاع
را خیط دیدم 2 تا دروغ سر هم نموده به سرعت لباس پوشیده و به طرف محل مسئولین یورش
بردم و پس از سلام و احوالپرسی گفتم ای عزیزان من بنده نمیتوانم چون 3 ماه قرارداد
بستم با حراست اطلاعات ارتش و خلاصه دروغهای شاخدار که آنها قانع شوند و آخر هم
شدند وخلاصه روند خوب دوباره بازگشت حال پس از مدتی حدود 3 هفته از جریان مورد نظر
باز هم به ان سازمان میروم  وپس از مدتها در آن سازمان دیدم که 2 دختر به آنجا
آمده بودند که از شانس بد یا خوب من هر 2 همکلاسی من بودند چقدر هم که خوشگل بودند
فقط یک
I love you کافی بود نثارشان کنم اما با خود گفتم
این کار زشت است خجالت بکش!  تا امروز که به من گفته شد به جایی که شما منتقل
شدی بنام
GIS آنها هم  از روز چهارشنبه این هفته مشغول
بستن بار و بندیل خود بدانجا هستند...


 من هم اکنون خود را 
آماده میکنم برای روز سه شنبه که بدانجا بروم و کمی محیط را برای آمدن آن نازنینها
را آماده سازم...روزهای بعد را به مرور مینویسم...


zendegi @ 1:06:00 AM

 

 


بسیار جالب است که دوران آموزشی
سربازی من در یکی از شهرهای اصفهان بنام شاهین شهر( که میدانم از نظر جذابیت
مردمانش شهره خاص و عام است ) بود. و من در آنجا با فلافل خوری و پیراشکی خوری آشنا
شدم باور بفرمایید با هیچ کدام آشنایی نداشتم نه اینکه توانگر نباشم ! نه ! اما تا
به حال نخورده بودم و این رفیق شفیق بداخلاق ما بنده را به سمت این خوردنی ها سوق
داد. روحش شاد( در100 سال دیگر).


zendegi @ 1:05:00 AM

 

 


 امروز از خیابان ملاصدرا که رد
میشدم یک دوربین مخفی را دیدم که یک سگی را به جان مردم می انداختند و بعد از هر
عملیات ویژه این سگ فیلم میگرفتند. نه اینکه سگ طرف را گاز بگیرد ! نه! من هم 2 بار
با دوچرخه از آنجا ردم شدم و دست تکان میدادم...چقدر با حال بود...


 

zendegi @ 1:04:00 AM

Saturday, November 09, 2002

من تصمیمگرفتم
در راستای مبارزه با خودم ( و این عبدالناصر)این آثار
گهربارجناب اندیشمند آقای دکتر ملا حسنی رو برای download
کردن ملت و استفاده از سخنان ایشان به منظور
افزایش آگاهی و شعور ملت تقدیم به خوانندگان این وبلاگ کنم!
این شما و این ملا حسنی نابغه؟( لطفا بعد از download آن را با jetaudio یا real
player گوش دهید)




نطق 8001



 
نطق
800
2





 


نطق 8003




 



نطق 8004




 
نطق
8005




 
نطق
8006




 
نطق
8007




 



نطق 8008




 



نطق 8009




 



نطق 8010




 
نطق
8011




 



نطق 8012




 
نطق8013


 


نطق 8101


 


نطق 8102


 


نطق 8103




 
نطق
8104


 


نطق 8105




 
نطق
8106


 


نطق 8107




نطق 8108


 


نطق 8109




 
نطق
8110


 


نطق 8111





نطق

8112


 


نطق 8113


 


zendegi @ 12:51:00 AM

Tuesday, November 05, 2002

 امشب
سینما رفتم! سینما سعدی شیراز! عجب فیلمی؟ زندان زنان اسمش بود..من از فیلم خوشم
اومد چون فیلمی واقعا پر محتوی و گویا بود از اونچه که در مملکت ما اتفاق میافته
ولی هیچ کس نمی بینه...آخی امشب یکی از همدوره ای های دانشگاه رو توی سینما دیدم
اسمش
s.a بود و منو به یاد این چند
ماهه قبل از فارغ التحصیلی انداخت ...دختر خوبیه ! البته شیطونه ولی امیدوارم هر جا
که باشه موفق باشه و هیچ وقت ناخوشی نداشته باشه- البته بمن که گفت داره از ایران
میزنه به چاک...بفرما اینهم مشت دیگری بر دهان استکبار جهانی... بهر حال با اون
رفتیم سینما او و دوست خودش ردیف 7 بودن و من و دوستم ردیف 17 ...!!!  بهر حال
انتقاد میخواد این فیلم ...من منتظر انتقاد همه ملتم ...چون فیلمی بود از بدبختیهای
درون زندان که بعضا اینجا بر روی زندان زنان تاکید کرده بود ... اما از توی سینما
بگم که تا این دختره یعنی پگاه آهنگرانی میومد این آقا پسرهای شانگول و شاسکول هو
میکشیدن-چرت و پرت میگفتن( ماچش کن... بگیرش تو بغلت و ...) عجب ملت ندید بدیدی!
ولی خب پگاه آهنگرانی هم جیگر بود! ولی عاقبتش دل منو که خون کرد... از این
دموکراسی در ایران و از این  رعایت کردن بقول خودشون( مرده شورشون) حقوق بشر
در ایران چیزی بهتر در نمیاد...ولی یک چیز در میاد اونهم خونه ملته!!! که کردن توی
شیشه!


 

zendegi @ 11:17:00 PM

توضيحات

زندگی را باید لمس کرد و من هم در حال لمس کردنم

   فرستادن نظرات

دوستان

LINK
LINK
LINK

آرشيو


آرشيو




[Powered by Blogger]